ماهگردهای دخترکم
عزیییییییزکم ماه ها گذشت و به ماه دوازدهم رسیدیم و الان فقط 5 روز به جشن تولدت باقی مونده...چقدر دلتنگ روزهای رفته ام و چقدر امیدوار و منتظر به روزهای اینده. یک سال ، سیصد و شصت و پنج روز گذشت اما من به روز ها نگاه نمی کنم ، ثانیه ها رو میشمارم و از مرور تک تک ثانیه هایی که با تو گذشت لذت میبرم . با تو طعم ناب مادر بودن رو چشیدم و تمام تلاشم رو کردم تا مادر خوبی برای فرشته نازم باشم. فرشته ای که سال پیش همین موقع ها بی تاب دیدن و بوییدن و بوسیدنش بودم . لحظات با تو بودن ناب ترین لحظات زندگیم هست و از خدای خودم به خاطر به اغوش کشیدنت سپاس گذارم.
لحظه لحظه با هم زندگی کردیم و من خیلی بیشتر از تو وابسته به مادر بودنم هستم . چه شبهایی که نفسهات رو شمردم و از صدای نفسهات ارامش گرفتم ...چه ساعاتی که صورتم رو به صورتت چسبوندم و با نفسهات نوازش شدم . .. وقتی با انگشتهای کوچولوت محکم انگشتم رو گرفتی شادمان شدم و لذت بردم ... وقتی اولین نگاه اشنات رو بهم انداختی و چشم تو چشم من شدی بغض کردم...چقدر لحظه هایی که با اختیار دستای کوچیکت رو به سمت اشیا بردی خوشحال شدم ... غلت زدی...چهار دست و پا رفتی ... شادمانه بازی کردی و قهقه سر دادی ...نشستی ... غذا خوردی ... دست زدی... اولین کلمات شیرین رو گفتی... دندون دراوردی ... و حالا در تلاش برای قدم برداشتنی ... چقدر همه چیز زود گذشت وقتی بهشون فکر میکنم بغض میکنم و از این همه پیشرفت شگفت زده ام.
آوینای مامان ، شکوفه تمام فصلهای زندگیم عاشقانه دوستت دارم . همیشه قلبم برای تو میزنه و بهترینها رو برات از خدا می خوام.دوست دارم پشتکار داشته باشی و هیچ وقت از تلاش برای رسیدن به شادی و زندگی خوب دست برنداری و هیچ وقت و هیچ لحظه ای نا امیدی به دلت نیاد و غم و غصه نبینی.
عکسات عزیزم از زمان : بدو تولد-ده روزگی-چهل روزگی - دو ماهگی - سه ماهگی - چهار ماهگی هست.

این عکسها هم برای : پنج ماهگی _ شش ماهگی _ هفت ماهگی _ هشت ماهگی _ نه ماهگی _ده ماهگیت هست نفس مامان.

و این عکس اخرین ماهگرد شکوفه سبز زندگیمونه. ماهگرد یازدهمت.

آوینای من داری میشی یکساله
وای که چه کیفی داره
راه میری و میخندی
راستی که مثل قندی




ماهگردهای دخترکم 

